بایگانی سپتامبر 2015

گل در بر و می در کف و معشوق بکام است

گل در بر و می در کف و معشوق بکام است                 سلطان جهانم به چنین روز غلام است

0

گربه‌‌ی فداکار

گربه‌ی فداکار

یک روز گربه‌ای قدم می زد که ناگهان بچه خارپشتی را دید که گریه می کرد.
از بچه خارپشت پرسید:(( که چه اتفاقی افتاده است؟))
بچه خارپشت گفت:(( که مادرش مرده)).
گربه‌ی فداکار خارپشت را به خانه‌ی خودش برد تا از او مراقبت کند!
بعضی وقت‌ها که غذا کم می‌ آیدگربه‌ی فداکار بهانه می آورد مریض است و نمی تواند غذا بخورد.
وقتی خارپشت بزرگ شد به همه می گفت من مادرم نمرده بلکه مادرم عوض شده!
نویسنده: اورسلا مور
مترجم: سید حسن ناصری
انتشار: آستان قدس رضوی
سال چاپ: 1389

0